من که قاتل نیستم
خودم رو هم نمی کشم. من که هنوز امیدوارم. یه داستانی رو دیروز تو یکی از خیابون های همین ایران دیدم براتون تعریف می کنم. منو راهنمایی کنید!!
راستش همینطور که تو پیاده رو راه می رفتم یه دیوانه ای به یه آقای ۲۸-۲۹ ساله یه فحشی داد. دیوانه فقط یک دست داشت. مرد ۲۸ ساله عاقل!! برگشت و شروع به فحاشی دوچندان به دیوانه کرد. کار بالا گرفت. منم هی به یارو عاقله می گفتم: آقا بی خیال. اون دیوونه ست!! اما زیر با نمی رفت
خلاصه این آقای عاقل قصه ما یه کتک حسابی دیوانه رو مهمون کرد و اون بینوا که فقط یه دست داشت نمی تونست از خودش دفاع کنه. دلم سوخت. اما کاری نمی تونستم تو این دیوونه خونه بکنم.
حالا موندم که اون مرده دیوانه واقعاْ دیوانه بود یا اون مرد ۲۸ ساله یا من و یا شاید جمعیتی که دور اونا حلقه زده بود و هیچ کاری نمی کرد
نمی دونم
میشه به من کمک کنید لطفاْ

این بلاگ به زودی خودکشی می کنه
نه ببخشید
طبق عادت یکی اونو میکشه

فقط مي خوام بپرسم اين رو
دوست دارم به من جواب بدين
اما صادق باشين (ميخوام دوستامو بيشتر بشناسم)
فكر كنيد تو شرايطي قرار گرفتي كه حتماً بايد يكي از شرايط زير رو انتخاب كني،
كدوم يكي رو انتخاب ميكنين؟ چرا؟
1- بهت ميگن از حق بگذر يا چشماتو ببند (ساكت شو) ما يه زندگي نيمه مرفه بهت ميديم
2- در مقابل ناحقي قد علم كن نابودت ميكنيم. زندگيت رو سياه ميكنيم. شايد جونت رو بگيريم!!
يادتون نره
صادق باشيد.

كيفيت زندگيم پايين اومده. همه چي بي كيفيته. (شايد كم كيفيته)
قبلاً كميت هايم بيشتر بود اما كيفيت حداقلي در خورد و خوراكم وجود داشت.
كميت و كيفيت پوشاك،خوراك، رفاه و امنيت پايين اومده.
اينجا ايرانه!!
داره زندگيمان كمي و كمي تر ميشه.
ميشه همه چيزو شمرد.
همه چي مثه پول شده!!؟!! همه چي پولي شده.
نامردي و مردي رو ميشه شمرد.
ميشه حتي براي مرد و نامرد بودن هم پول شمرد.
همه چيزو ميشه خريد. كمي شده اين زندگي لعنتي.
اگه مدرك نداشته باشي بهت احترامي نمي زارن.
اگه داشته باشي محترمي و هر چه بالاتر محترم تر.
البته ميشه اون رو هم خريد. مدرك رو ميگم.
اصلاً نميخواد بخري.
ميتوني جعل كني. مثه آقاي كردان (وزير محترم!!!! كشور) كه ديپلم داره.
مدرك دكتري از Oxford واسه خودش جعل كرده.
كمي ميشه همه چي.
پول فيش تلفنم وقتي 80000 تومان اومد تازه فهميدم كميت اين زندگي رو.
اما كجاست كيفيت مكالمههايم؟؟
كمي شده ادبيات. ادب. و بي ادب كسيه كه كمتر مودبه. كمتر!!
كمي تر ميشه زندگيمون با روندي نزولي تر از هميشه
تا كي اين كميت ادامه داره نميدونم.
اما با اين اوضاع كار كيفيت تمومه.
دوست داشتن هم كمي شده. 100 دوست دارم
خنده داره!!
چشمهايم را بسته ام و مي بينم گذشته تلخم را پر از گناه
شايد اگر اين جا چشم نمي گشودم آنقدر گناه آلود اين گناه ها نمي شدم
به من گفتند شفاعتت مي كند فلاني؟!؟!! مگه غير از خدا شفاعت كننده اي هست؟
نمی دانم. تو گفتی هست. پس هست!!
نمي دانم ميوه گناه سياهم را كي به من خوراند. هرگز گناه نميخوردم. اما الان گناه مي خورانم!!|
سيب گناه را آدم خورد. اما گلويم هنوز درد مي كند.
هراسانم از اعتراف گاه. مي كوشم كه برگردم به جايگاه از دست رفته ام.
چه خوب است روز رهايي
آزادي از همه چي
همه كس
همه گناه

A-How's it going?
ب- بد نيست. خوبم. تو چطوري؟
A- Fine. Every thing is going well,
ب- ديروز تو خيابون ديدمت. بازم پشت سرم ميومدي. كاش ميدونستم چي از جونم ميخوايي؟
A- Nothing!! It's my job!
ب- آخه اين چه كاريه كه همش بايد تعقيبم كني؟ يادمه زير پاي مردم تند و تند له ميشدي.
اما بازم ميومدي؟!؟!!
A- I'm really healthy though, and really happy, too.
چرا وقتي ميرم زير درختا ديگه نيستي. ميترسي يا شايد قايم ميشي؟
A- Hey, don't kill me with going under any shadow, because we are made the same material that it's just create while there is light
I'm just a shadow!!!
ب- خوشحالم كه الان تو اتاقم و نمي بينمت. زياد منو تعقيب نكن!!
A: a what?
ب- هي تو هم منو خسته كردي؟
C- who? Me? Why? I thought I'm your friend, isn't it?
ب- تو كنه تر از سايهاي؟ همه جا با مني. خستهم كردي؟
C-I'm just your advisor, not more, I suggest something to you that I think It's better for you!
ب - دست از سرم بردار؟ چي ميخوايي ازم؟ فكر كردي هر چي بگي درسته؟
C: Yeah, it is
ب - هر وقت به حرفات گوش نكردم پشيمون شدم. اما نمي دونم.
كجايي هستي از كجا ميايي؟
C: I'm your god's Gift, Don’t you recognize me?
چرا ميشناسمت؟ اما......
آنچنان گرم صحبت های معلمم بودم که دیگه در اون گم شدم.
فقط بهش نگاه می کردم و ماتم برده بود.
کم کم صداها رو نمی شنیدم. خیلی دوسش داشتم.
دلسوز بود حرفاش. صداش و خاطراتش برام دلسوزه.
فقط حرکت لبش رو می دیدم. احساس کردم فقط داره با من صحبت می کنه.
آره. دیدش دقیقاْ به طرف من بود.
صدای خنده بلند بچه ها منو به خودم آورد.
تازه فهمیدم که معلم چند دقیقه ای مستقیماْ ازم سوال می کنه
و من مات و مبهوت مثه آدمای خنگ نگاش می کنم.
تصورش رو بکنید که چه قیافه احمقانه ای داشتم اون لحظه
یادش بخیر معلممون
....................................................................................................................................
بنویسم تا برق نرود از اینجا
زودتر - پرتلاش تر
بفرستمش مطالبم را به سایت خاطراتت
لَوس می شود این داستان اگر از برق چشمانت بگذرد نگاه دیگری
لوس می شود آن داستان های تراژیک شیرینت. فرهادت.
مجنونیم!!
گرده همایی احمقانه ایست در این دور و بر
برای کشتن آن زن فاسد!! فاسق!
سنگباران است بر سرش و
خاکباران است بر سرمان همین روزها
اما کجاست
گوش بینا!!
چشم گویا!!!
لب شنوا!!!!
و همه کس بر عکس شده اند
و همه چیز وارونه
چه دنیای زشتی!!

مثه خودم داره میشه
همه مثبت و منفی ها کنار هم هستن
تا خنثی یم کنند از این تلاش باهوده!!!
خنثی نمی شوم مثه بلاگم
کهنه نمی شوم مثه مطالبم
قدیمی از مد افتاده

